تبلیغات
بیسکوییت - من و توکم بودیم..

من و توکم بودیم..

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1396-09:48 ق.ظ

میگفت ادمها را نمیشود با چنگ و دندان نگه داشت  ادمهای رفتنی همیشه رفتنی اند..امروز نروند فردا میروند..فردا نروند دوساعت دیگر میروند..

اصلا دنیا دنیای امدن ها و رفتن هاست کسی میرود، دیگری می اید.

 درست است، زخم هایی که بر روی تنت ادمها میکارند پاک نمیشوند ;و ممکن است هرروز درد کنند هر روز عفونت کنند و خون بالا بیاوری..هر روز اشک شوی و بغض شوی..ولی بهتر است بگذاری بروند وقتی که میروند جای خالیشان درد میکند، توی ذوق میرند نبودشان، ولی اگر بمانند دیگر ادمهای سابق نمیشوند هی هر روز زخمی ات میکنند، هی هر روز جانت را به لبت میرسانند ، و هی اشک را در کاسه چشمانت خشکـ میکنند..

من هیچ کدام از حرف هایش را گوش نمیدادم  دوست داشتم ادمهارا با چنگ و دندان حفظ کنم تا باشند و زخم بزنند اصلا باشند و دلم را خون کنند..

به دنبال ادمها میدویدم تا نروند هی به دندان میگرفتمشان و باخود میبردم..هی محکم تر دستشان را میگرفتم تا از دستم در نروند..هی در میان اشک هایم سفت بغلشان میکردم..و ادمها مرا نمیدیدند ادمها دوست داشتنم را نمیدیدند اشک هایم را نمیدیدند ..انقدر مرا ندیدند و ندیدند.. انقدر چشم هایشان را بستند که برایم توده های سرطانی شدند و تمام تنم را در برگرفتند که هر لحظه یکجای بدنم درد میکند از زخم هایشان از خنجر هایی که بر روحم فرو کردند از زخم زبان هایشان از ناجوان مردی هایشان ..و من مسکوت تر از قبل به  توده های سرطانی شان که روز به روز رشد میکند و جایی میان گلویم را میفشارد وتمام تنم را اشک میکند که چشم ها دست ها پاهایم جاری میشود فقط چشمان سردم را میدوزم..و ادمها بی وفاتراز همیشه بازهم مرا نمیبینند






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
هلما
پنجشنبه 26 بهمن 1396 01:51 ق.ظ
یکم ذهنم درگیر بود یادم نبود اومدی اینجا و منم ازت آدرس خواستم. این پست رو خوندم فک کردم آدرس اینجا کامنتیه برا پست آخرم. :)
در کل خیلی میفهمم این پست رو خیلی..
پاسخ الوندا وین : (:کاش نمیفهمیدی
دختر اقدس خانم ساکن ناکجا آباد
دوشنبه 23 بهمن 1396 03:48 ب.ظ
خیلی زیبا بود:)
پاسخ الوندا وین : اسمت(((=
(:مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر