تبلیغات
بیسکوییت

ای ماه دلم..

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1396-07:27 ب.ظ

دردام که به حلقم میرسن مجبورمیشم جلوی هرکس و ناکسی تفشونـ کنم بیرون ازوقتی که تو رفتی این کس و ناکسا بیشتر شدن..حالادیگه سفره دلمو همه جا پهن میکنم و اشکام اروم روی صورتم میشینن..دیشب که یه سوال ساده ازم پرسید یهو بغض بیخ گلومو چسبید و تا دهنمو باز کردم اشکام ریخت روی گونه ام..بهم میگفت بعد ده سال دوستی اولین باره اشکاتو دیدم..توهمیشه وقتی گریه میکردم دعوا میکردی امین هروقت گریه میکردم از گریه مظلومانمم گریه اش میگرفت دیشب تونبودی که دعوام کنی امین نبود که بغلم کنه ولی هرکی که اشکمو دید اشکش در اومد اونقد دلسوز به نظرمیرسم که پا به پام گریه کردن و من ازضعف خودم بدم اومد..دیشب مثل خیلی شبا نبودی ومن مثل خیلی شبا ارزوت کردم..وقتی که اومدی و منو از پوسته سختم بیرون کشیدی و بهم جرات گریه کردن دادی عاشقی کردنو یادم دادی تکیه کردنو یادم دادی و بعد رفتی من شکستم من از اوج به ته ته بدبختی رسیدم .. وقتی که تکیه کردم و شکستم حالا یه ادم پرازخورده شیشه ام که هر لحظه یه جای روحش دردمیکنه منی که دوسال نم اشک توچشام نزاشتم بیاد تو راحت گریه کردنو یادم دادی و منو ضعیف کردی و رفتی..رفتی و برات مهم نبود که بین این جماعت من ضعیف شده با این حجم از بغض داخل گلوم چیکارکنم..دیشب که با اشکام همه گریه کردن و هرکسی واسه بدبختیاش زجه زد جای اینکه گریه ارومم کنه فقط رد دردو داخل روحم بیشترکرد فقط حال خرابمو خراب ترکرد..این روزا ته دلم دردمیکنه مثل وقتایی قهر بودی و ته دلم دردمیکرد ته دلم دردمیکنه ولی میخندم حالم خرابه ولی دیگه اشکام اغوش لعنتیتو واسه اروم شدن نمیخوان..این روزا اونقدر گریه میکنم تا بمیرم ولی وقتی دوباره زنده بشم درسایی که ازتویاد گرفتمو فراموش نمیکنم فراموش نمیکنم که دیگه هیچوقت به هیچکس تکیه نکنم هیچوقت..


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اینجاهمه ازعشق و وفا هیچ نگویند..

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1396-11:46 ق.ظ

شب که میشود چشم هایم را دور چال های گونه ات حلقه میکنم و اشک هایم بوسه میشود بر روی چهره ای مات از رویایت..





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من و توکم بودیم..

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1396-08:48 ق.ظ

میگفت ادمها را نمیشود با چنگ و دندان نگه داشت  ادمهای رفتنی همیشه رفتنی اند..امروز نروند فردا میروند..فردا نروند دوساعت دیگر میروند..

اصلا دنیا دنیای امدن ها و رفتن هاست کسی میرود، دیگری می اید.

 درست است، زخم هایی که بر روی تنت ادمها میکارند پاک نمیشوند ;و ممکن است هرروز درد کنند هر روز عفونت کنند و خون بالا بیاوری..هر روز اشک شوی و بغض شوی..ولی بهتر است بگذاری بروند وقتی که میروند جای خالیشان درد میکند، توی ذوق میرند نبودشان، ولی اگر بمانند دیگر ادمهای سابق نمیشوند هی هر روز زخمی ات میکنند، هی هر روز جانت را به لبت میرسانند ، و هی اشک را در کاسه چشمانت خشکـ میکنند..

من هیچ کدام از حرف هایش را گوش نمیدادم  دوست داشتم ادمهارا با چنگ و دندان حفظ کنم تا باشند و زخم بزنند اصلا باشند و دلم را خون کنند..

به دنبال ادمها میدویدم تا نروند هی به دندان میگرفتمشان و باخود میبردم..هی محکم تر دستشان را میگرفتم تا از دستم در نروند..هی در میان اشک هایم سفت بغلشان میکردم..و ادمها مرا نمیدیدند ادمها دوست داشتنم را نمیدیدند اشک هایم را نمیدیدند ..انقدر مرا ندیدند و ندیدند.. انقدر چشم هایشان را بستند که برایم توده های سرطانی شدند و تمام تنم را در برگرفتند که هر لحظه یکجای بدنم درد میکند از زخم هایشان از خنجر هایی که بر روحم فرو کردند از زخم زبان هایشان از ناجوان مردی هایشان ..و من مسکوت تر از قبل به  توده های سرطانی شان که روز به روز رشد میکند و جایی میان گلویم را میفشارد وتمام تنم را اشک میکند که چشم ها دست ها پاهایم جاری میشود فقط چشمان سردم را میدوزم..و ادمها بی وفاتراز همیشه بازهم مرا نمیبینند






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بخندید و بخندید

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-11:09 ب.ظ

چرا زندگی رو سخت میگیرید مثلا ساعت صفرصفر حتما لازم نیست کلی به مغزتون فشار بیارید چی ارزو کنید..خیلی راحت میتونید بگوزید تا روز پر خنده ای رو شروع کنید!






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اهوم اهوم

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-11:01 ب.ظ

شاید اگه خودمون خودمونو دوست نداشته باشیم ازینم که هستیم تنهاترمیشیم..






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اکو

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-10:58 ب.ظ

نگاهش میکنم وقتی داد میزند فقط چشم هایم را به درون حلقش سوق میدهم تا لرزش زبان کوچکش را ببینم..چشمانم را بالا نمی اورم دلم نمیخواهد چشمانی که یک روز عاشقانه مرا به اغوش گرفتند حال از بی تفاوتی برق بزنند..دوست دارم اخرین نگاهش همان نگاهی باشد که در اغوشش فشرده شدم پر از محبت ،حتی اگر هوس هم بود برق چشمانش بازهم زیبا بود..دستانم را روی گوش هایم میگذارم و سعی میکنم  اخرین نواهای عاشقانه اش را در زیر گوشم به یاد اورم و این دوستت ندارم هارا با صدای کسی که هرشب با شب بخیرش به خواب میرفتم نشنوم..

او داد میزند و تف نفرتش را در صورتم می اندازد و دود از کله اش بلند میشود و هی پرقدرت فریادش را به چهار ستون بدنم می اندازد..او هیچوقت نمیفهمد من برای نفهمیدن حرف و ها برق چشمانش چقدر تلاش کردم و باز با بی رحمی ضرباتش را بر روحم روانه میکرد..او نفهمید و رفت من ماندم و ادمی که هرشب در سرش چند فریاد و اکو میشود و و در زیر پتو نفس هایش به شمار می افتد..





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرگ

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-03:46 ب.ظ

وقتی توی خودت فرو میری و باهرنفسی که میکشی سیگار بین لبات روشن تر میشه من توی مغزم هر لحظه مرگتو تصور میکنم و خودم پا به پات میمیرم..






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برموج غم..

نویسنده :الوندا وین
تاریخ:جمعه 20 بهمن 1396-08:09 ب.ظ

غم خودش را به تن و بدنم میمالد و من از تجاوز اشکارای دردهایم بیشتر درگوشه اتاق در انزوا فرو میروم و خون های ریخته شده ی کف اتاقم را لیس میزنم تا اثری از قتل احساسم را بر روی زمین برجای نگذارم..


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()